تصمیم گرفتم با آخرین نفس های این خودکار نیمه جان که دیگر رگ سیاهش خالی بود و همیشه با آن از باران از چشمها از سیبها و از کوچه ها از همسایه ها از غریبه شهر دور نوشته بودم این بارپیش از آنکه برای همیشه خاموش شود نام تمام دخترانی را که روزی دوست داشته ام بنویسم دختری که در باران دیده بودمش اولین بار دختری که در باران دیده بودمش آخرین بار دختری که عاشق چشمانش شده بودم دختری که به من سیب تعارف کرده بود دختری که از کوچه ما عبورمیکرد هر روز صبح و غریبه شهر دور که از پشت شیشه اتوبوس برایم دست تکان می داد آخرین بار و تو اما پیش از آنکه نام تو را بنویسم جوهرش تمام شد تو باز هم تنها در ذهنم باقی ماندی
فقط توی ذهن ؟ یا توی قلبت هم باقی موند؟
سلام ممنونم میشم اگه این کارو بکنی
در مورد اون لینک هم منبع رو ذکر کرده بود مشکلی نبود
شک نکن که کم کم از ذهنت بیرون میاد و اینقد در روحت رخنه میکنه که دیگه نمیتونی بگی اون تویی یا تو اون عزیزه خاله … [یه عالمه گل برای گل خاله]