این روزها چه زود دلم میگیرد
بغضم قلمم را شکست
دنیا به اندازه قلبم کوچک شده
یادت هست روزگاری من هم دریا دل بودم
به گمانم دلم همانجا غرق شد
آه مهربان
کاش به دادم رسیده بودی
لبانت ، و تنها بوسه ای
می توانست مرهمی باشد بر این زخم ها
شاید روزی دیگر
شاید
شاید
شاید
شاید
هووووم ؟
چه عجب اینجا بالاخره یه پست جدید گذاشتی…..دلمون تنگ شده بود.
این شایدها هم خودش انگیزه است باور کن!
شاد باشی …
چرا اونورا نمیای علی عزیز؟
خودت سنگین شده ای،نوشته هایت هم،چقدر عوض شده علی کوچولوی…حتی اسم وبلاگ قبلیت هم
یادم رفته
از نزدیک که ببینمت این سبک و سنگین شدنهات برام قابل هضم می شه،منتظر اون لحظه ام