خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دستهٔ ‘بی قراری’

آخرین نفسهای قلم

تصمیم گرفتم با آخرین نفس های این خودکار نیمه جان که دیگر رگ سیاهش خالی بود و همیشه  با آن  از باران از چشمها از سیبها و از کوچه ها از همسایه ها از غریبه شهر دور نوشته بودم این بارپیش از آنکه برای همیشه خاموش شود  نام تمام دخترانی را که روزی دوست داشته [...]

نوشته را کامل بخوانید »

چشمانش

چهل روز و چهل شب خيره ماندم به چشمانش و عاقبت آينه شدم و گم شد چشمانم در غربت چشمانش و آواره اي شدم در كوچه هاي نگاهش ، آنسان شبيه شدم كه بايد می خواندی به اسم و پاسخ مي شنيدي تا باز شناسيمان ازهم  كه بسيار نزديك بوديم به هم . چقدر خوب [...]

نوشته را کامل بخوانید »

یخ در بهشت

بی تو خانه دلم عجیب سرد است اما ایمانم هوس یخ در بهشت کرده ! راستی تو هم بخ در بهشت دوست داری ؟

نوشته را کامل بخوانید »

دلم می خواهد کودکی پنج  ساله بودم باز با کفشهای پدرم دور حیاط می دویدم و بلند فریاد می زدم مامان من گرسنه ام ! نه ریگی در کفشهایم بود و نه جز آنچه بر زبان می راندم فکری در سرم

نوشته را کامل بخوانید »

شب و مستي و تنهايي و گريه هاي عاشقي … به قول دوستي : » و ديگر هيچ … «

نوشته را کامل بخوانید »

كلوچه هايي كه گذاشته بودي توي راه بخورم شور بود ! باز هم تا صبح گريه كردي آره ؟ من هم خوردم و …

نوشته را کامل بخوانید »

العفو ، الف ، علف

نوزدهم رمضان دو سال پیش پروردگارا امشب به درگاهت آمده تا دعایم را اجابت کنی ، تو خود شاهدی که همواره سعی در آن داشتم که بنده ای مخلص و شاکر به درگاهت باشم و لحظه ای تو را از نظر دور ندارم . امشب آمده ام تا از تو به خاطر هرآنچه که مرا [...]

نوشته را کامل بخوانید »

یک آدم همیشه یک آدم نیست !

یک سگ همیشه یک سگه یک سگ کارش پاچه گرفتنه یک سگ به کسی که بهش غذا میده وفاداره اون همه دنیای سگه * یک خوک همیشه یک خوکه یک خوک موجود کثیفیه اون یک شهوت پرسته یک خوک میتونه در یک سال با بیش از 30خوک دیگه جفت بشه و 30 باز زایمان کنه [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.