خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دستهٔ ‘داستان کوتاه’

عاقبت باز هم عابر پياده رو هاي بي انتهاي كوچه هاي تنهايي شديم ،  ما از باد سرد پاييزي سيلي خورده ايم كلاهمان را كمي پايين تر مي كشيم تا سرخي گوش هايمان را مخفي كنيم ، ميدانيم حريفش نيستيم اما هنوز غرور داريم ، نگاه مان را به زمين ميدوزيم تا مبادا خواب برگ [...]

نوشته را کامل بخوانید »

خیانت

ساعت ده صبح ،مجید با رئیس شرکت در حال بحث و گفتگو در مورد بودجه ماه آینده بود که یک پیامک روی موبایلش نقش بست . متن کوتاهی بود که نوشته بود :» فرصتی که دنبالش بودی الانه . خودت را سریع برسون . « مجید با دیدن پیامک رو به رئیس کرد و گفت [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.